تبليغاتX

چشمهای خستم مال تو قلب شکستت مال من
چشمهای خستم مال تو قلب شکستت مال من
نوشته های دو دل مبتلا
تقدیم به همه وجودم×××××××××سعیدگلم××××××××

سعید جان دوستت دارم

به اندازه...........

سعید جان

دوستت دارم


?مریم و سعید | در چهارشنبه سی ام آذر 1384 ساعت 4:47 بعد از ظهر | پیوند |
دیدی آخرش....

 

ديدي ‌آخرش من و گذاشت و رفت
از زمين قلبم رو بر نداشت و رفت
ديدي آخرش من و ديوونه كرد
واسه رفتن همينو بهونه كرد
ديدي اون وعده هايي كه رنگي بود
 تمومش فقط واسه قشنگي بود
 ديدي اون كه دلم و بهش دادم
رفت و از چشماي نازش افتادم
ديدي اوني كه مي گفت مال منه
دم آخر نيومد سر بزنه
ديدي خط زد اسمم و از دفترش
رفت و افند نزدم دور سرش
ديدي اون نخواست برم به بدرقش
ديدي كه باختم توي مسابقش
ديدي مهربونيا رو زد كنار
رفت و چشمام و گذاشت تو انتظار
 ديدي رفت گذاشت به پاي سرنوشت
گفت شايد ببينمت توي بهشت
 ديدي بي خبر گذاشت و رفت و سفر
گفت بذار بمونه چشم اون به در
ديدي افتاد اسم من سر زبون
همشون گفتن به اون نامهربون
 ديدي كه دعاها مستجاب نشد
 آخرم دلش واسم كباب نشد
ديدي لااقل نزد به پنجره
كه بهم خبر بده مي خواد بره
ديدي رفت بدون هيچ سر و صدا
 ولي من سپردمش دست خدا
 ديدي بي خداحافظي روونه شد
ديدي قولاش و گذاشت تو چمدون
 كه ديگه نمونه از اونا نشون
ديدي با دل اين و در ميون نذاشت
 رفت و از خاظره ها نشون نذاشت
ديدي آخرش من رو نظر زدن
تو سر اين دل در به در زدن
ديدي آخرش من و تنها گذاشت
 تشنه رو تو حسرت دريا گذاشت
يعني رفته اونجا آشيان كنه
يا مي خواسته من رو امتحان كنه
 ديدي حتي اون نگفت مي ره كجا
چه بده رسماي روزگار ما
ديدي خواستمش ولي من و نخواست
 اينم از بازياي دنياي ماست
حالا چند روزيه كه بدون اون
 چشم من خيره شده به آسمون
امون از عاشقياي چنروزه
 كه فقط يكي تو شعرش مي سوزه
چه كنم خدا پشيمونش كنه
يا كه مثل من پريشونش كنه
رفت و ديگه نمي ياد به شهر ما
بهتره بسپرمش دست خدا



?مریم و سعید | در چهارشنبه سی ام آذر 1384 ساعت 8:26 قبل از ظهر | پیوند |
برای چشمانت

 

هوا ترست به رنگ هواي چشمانت

دوباره فال گرفتم براي چشمانت

اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا

قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت

بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي بر د

اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت 

 دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست

كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت

تمام آينه ها نذر ياس لبخندت

جنون آبي در يا فداي چشمانت

چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج

به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت

تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي

در انتظار چه خاليست جاي چشمانت

به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون

به انتهاي خود و ابتداي چشمانت

من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز

تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت

خدا كند كه بداني چه قدر محتاج ست

نگاه خسته من به دعاي چشمانت 

      چه تنفس عمیقی است

                      این واژه

                           در چشمهای تو

  " دوستت دارم" را

                   هزار بار شنیده ام

   اما...

        لرزش دستان تو

                  به گاه گفتنش

                   مرا به رویای هزار ساله ام پیوند میدهد.

سعید جان دوستت دارم