سلام به همه دوستای عزیزم
مریم هستم دوستدار همتون
به علت مسائل کاری مدت ۱ ماه از بودن با شما بی بهره ام
مواظب خودتون باشید
در ضمن سعید جان هم درگیر امتحانات پایان ترم
براش دعا کنید
دوستتون دارم دلتنگتون میشم
ما را تنها نزارید
سلام مسافر عطش آستینا تو بالا بزن
یه نامه داری عزیزم ماهیگیرو صدا بزن
داشتم می رفتم به سفرعکس قشنگت رو دیدم
چون سفر آخرمه گفتم برات نامه بدم
نامه رو میسپرم به شط به شط داغ مهربون
اگه هنوز دوسم داری بگیرش از آب و بخون
هزار هزار تا منظره هزار هزار تا خاطره
حال منو اگه بخوای مثل نفس ، بی پنجره
اتاق تنهایی من پر از هوای رفتنه
کاری اگه ازت بخوام چمدونا رو بستنه
غزل نمیگم این روزاوزن ردیفم غلطه
هر چی که رو کاغذ میادمرثیه محبته
مثل کسایی می مونم که از سفر جا می مونن
شعرای نانوشته روبا ساز رفتن می خونن
منتظرم نباش دیگه می رم یه جای خیلی دور
از تاریکی خسته شدم می رم به سرزمین نور
نه فکر کنی که شوخیه یا سر کارت میذارم
نه به خدا ، رفتنیم اینجا که کاری ندارم
هر چی نوشتم نازنین واست می مونه یادگار
دلت اگه تنگ شد واسم حکایت و جلوت بذار
کاش که نسوزونده باشیش همون که یک شب تو سفر
نوشته بودم عزیزم :با تو ، حکایتی دگر ...
دلم چه تنگه واسه توکاشکی می دیدمت عزیز
وقتی شنیدی خبرو به یاد من اشکی نریز
چشمات رو مثل همیشه مست و خمار و ناز می خوام
کنج اتاق تنها نشین پنجره ها رو باز می خوام
نامه داره تموم میشه مثل تموم نامه ها
می گم شبا ببوسنت به جای من فرشته ها
وقتی شبا دلت گرفت بشین کنار پنجره
ببین که مریمت هنوزکنار شط منتظره
ترانه می خونه برات غم ، آهنگ صداشه
غصه نخور خونه اون تو کوچه خداشه
با تو ،
حکایتی دگر ...


شايد اينبار سلام آغازدوستي نبود
راستي يادت مي آيد
چه ساده شروع شد
به سادگي يك سيب شايد
يادت مي آيد
گفتم "دوست جون "
گفتي" جون "
به دلم نشست
چقدر هم!
به دل تو نيز پيشتر نشسته بود
گفتم
گفتي
وشايد به همين سادگي
من شدم دوست تو
تو شدي دوست من
دو دوست كاملا نو
كاملا متفاوت
اززندگي گفتم
از زندگي گفتي
و زندگي كرديم
خنديدي
خندانديم
و زندگي به مرور
با لبخند هاي شيرين من و تو
جريان گرفت
سكوت كردم
سكوتم را شكستي
و من
با تو از سبزي ها گفتم
و تو
با من از تمام رنگ ها
و من
امروز
درست زير اين همه برف
كه از آسمان
آرام آرام بر من مي بارد
خودم را مرور مي كنم
و حرفهاي سبز تورا
صداي تق تق حضورت مي آيد
آدمكت روشن مي شود
و من سلام مي كنم
مي نويسم
:مي بيني دوست جون
برف مي بارد
تو مي گويي
دستهايت سردند
هوا سرد است
آنقدر كه افكار ادم هم
از پشت پنجره يخ مي زنند
و تو مي خندي
و من نيز

از بس که آسمان دلم ابريست
تمام خاطراتم نمناک شده است
نمي دانم چرا؟
دريا را هم که ديدم
به ياد تو افتادم
روي ماسه هاي ساحل نوشتم
اگر طاقت شنيدن داري
من شهامت گفتن دارم
دوباره به دريا نگاه کردم
باز برگشتم
اين بار روي ماسه ها نوشتم
دوست دارم


رنگ پاییز است این بی تابی ام
زرد و نارنجی است آتش بازی ام
*
رنگ دریاهاست این بیداری ام
آبی و زیباست شعر جاری ام
*
صورتی رنگ است این بی خوابی ام
سرخ سرخست این تب تنهایی ام
*
هر چه هرجا هست رنگش داده ام
من فقط در رنگ چشمت مانده ام
*
رنگ چشمت چون نهال کوچکیست
شیطنت هایش شبیه کودکیست
*
رنگ چشمت کوچه باغی پر درخت
که پرستویی از آنجاها نرفت
*
رنگ چشمت یک پل و یک انتظار
یک سلام و یک نگاه بی قرار
*
رنگ چشمت بوی باران در غروب
رنگ عاشق بودن دلهای خوب
*
رنگ چشمت مثل بغضی در سکوت
یا شبیه ناله های یک فلوت
*
رنگ چشمت چشمه سار سادگی
بهترین آغاز این دلدادگی
*
رنگ چشمت مثل حرفی ناتمام
من فقط باید بگویم یک کلام
*
رنگ چشمت بهترین رنگ خداست
من نمی دانم!
نمی دانم شبیه آن کجاست !!

ماهي هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو
مي برد مرا به هر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو
زير بال مرغكان خنده ها ت
زير آفتاب داغ بوسه هات
اي زلال پاك
جرعه جرعه جرعه مي كشم ترا به كام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو
اي هميشه خوب
اي هميشه آشنا
هر طرف كه مي كنم نگاه
تا همه كرانه ه اي دور
عطر و خنده و ترانه مي كند شنا
در ميان بازوان تو
ماهي هميشه تشنه ام
اي زلال تابناك
يك نفس اگر مرا به حال خود رها كني
ماهي تو جان سپرده روي خاك

داریوش عزیز
باز برگشته با مطلب جالبی که حیف دیدم شما نخونید
داریوش عزیز
دوستت داریم

من از این حس غریبم به شما می ترسم
اینکه یک هو شده ام سر به هوا ، می ترسم!
همه ی عمر به احساس خودم شک کردم
تو ولی یک شب ِ این قائله را . . . می ترسم!
می توانم همه چیز تو شوم ، مثل خودت
ولی از دست قضا ، کار خدا ، می ترسم!
دلم از هر چه تو را دور کند می گیرد
از خدا وقت ِ تلافی خطا می ترسم!
همه ی سعی من این است که سالم برسی
و نمی دانم از اینجا به کجا ! می ترسم
چینی نازک تنهایی من هستی تو
اینکه خردت بکند خاطره ها ، میترسم
تازه دارم به تو خو میکنم انگار، ولی ....
از به هم خوردن این صلح و صفا میترسم
توی آغوش تو ذوب میشوم از هرم تنت
اینکه آتش بزنی روح مرا ، می ترسم
* * *
خواهشا قصه مان را به درازا نکشید
دیگر از بوس و بغل توی خفا میترسم!
بند کن دست مرا توی دو تا دست خودت
از رها بودن بی چون و چرا می ترسم!


بی تو دلم هميشه تنگ است ، بی تو دنيا برايم سوت و كور است .
بی تو شبم بی مهتاب است ، بی تو ستاره آسمان تاريك دلم خاموش است
بی تو زندگی بی مفهوم است ، بی تو عشق و عاشقی در دلم دور است
بی تو هوای دلم هميشه ابری است ، آسمان چشمانم هميشه بارانی است
بی تو زندگی برايم عذاب است ، گلهای باغ دلم همه خشك و بی جان است
بی تو دريای دلم كويری تشنه و خشك است ، آسمان آبی قلبم تيره و تار است
بی تو عشق از خانه دلم فراری است و طاغچه خانه دل هميشه خالی است
بی تو آرزويی ندارم در دلم ، و تنها آرزويم از خدای خويش بودنت در كنارم است
بی تو غروب ها برايم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالی است
بی تو مجنونم ، بی تو موجودی پوچم ، بی تو دلی بی احساسم
بی تو جاده زندگی ام بن بست است ، و پرنده های آشيانه قلبم همه بی آواز هستند
بی تو وجودم در اين دنيا بی ارزش است ،
و نامم در كتاب زندگی خط خورده و فراموش شده است
بی تو ديگر مجالی برای زندگی دوباره نيست ، آرزوی قلبم مرگ است
مریم و هادی عزیز
دوستتون داریم
سلام به همه دوستان
گزیده ای از وبلاگ زیبای
هادی و مریم
دو دوست خوب و گل

تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالها هست كه در گوش من آرام،
آرام
خش خش گام تو تكرار كنان،
ميدهد آزارم
و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا،
خانه كوچك ما
سيب نداشت

صداي خيس بارون رو ميشنوي؟
آسمون دلش گرفته........آسمون داره اشك مي ريزه......
دل خيس آسمون داد ميزنه: كجايي پس
انگار اسمون هم انتظار ميكشه....آسمون داره گريه ميكنه.....
درست مثل من......
*من از شادي اشك ميريزم و اون از غصه.....آخه من تورودارم اون نداره..... .

درون آينه ها درپي چه مي گردي ؟
بيا ز سنگ بپرسيم
كه از حكايت فرجام ما چه مي داند
بيا ز سنگ بپرسيم
زانكه غير از سنگ
كسي حكايت فرجام را نمي داند
هميشه از همه نزديك تر به ما سنگ است
نگاه كن
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
چه سنگباراني ! گيرم گريختي همه عمر
كجا پناه بري ؟
خانه خدا سنگ است
به قصه هاي غريبانه ام ببخشاييد
كه من كه سنگ صبورم
نه سنگم و نه صبور
دلي كه مي شود از غصه تنگ مي تركد
چه جاي دل كه درين خانه سنگ مي تركد
در آن مقام كه خون از گلوي ناي چكد
عجب نباشد اگر بغض چنگ مي تركد
چنان درنگ به ما چيره شد كه سنگ شديم
دلم ازين همه سنگ و درنگ مي تركد
بيا ز سنگ بپرسيم
كه از حكايت فرجام ما چه مي داند
از آن كه عاقبت كار جام با سنگ است
بيا ز سنگ بپرسيم
نه بي گمان همه در زير سنگ مي پوسيم
و نامي از ما بر روي سنگ مي ماند ؟
درون آينه ها در پي چه مي گردي ؟


هزار سال به سوي تو آمدم
افسوس
هنوز دوري دور از من اي اميد محال
هنوز دوري آه از هميشه دورتري
هميشه اما در من كسي نويد دهد
كه مي رسم به تو
شايد هزارسال دگر
صداي قلب ترا
پشت آن حصار بلند
هميشه مي شنوم
هميشه سوي تو مي آيم
هميشه در راهم
هميشه مي خواهم
هميشه با توام اي جان
هميشه با من باش
هميشه اما
هرگز مباش چشم به راه
هميشه پاي بسي آرزو رسيده به سنگ
هميشه خون كسي ريخته است بر درگاه


همه فصلها را از بر شده ام
غروب های پاییز که از دو رو دیوار اتاقم آویزان است
و... بهار شکوفه هایش را در سقف خانه مان جا گذاشته است
هر سال بی تو از زمستان سرشارم
اما دیگر مزه گیلاس های تابستانی فراموشم شده است
همه روزها را بی تو ورق می زنم و شبها را تا صبح ستاره می شمارم
کاش فردایی که تو نویدش را دادی
زودتر برسد
دلم برای مجعد گیسوانت تنگ شده است
نکند فردا شیدایی دیدگانم فرصت دوباره دیدن تو را از من بربایند
بیا !
که دلم از لحظه های بی تو بودن لبریز است.![]()

سعید جان دوستت دارم


كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني يود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف ترین خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود
كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود
كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

هوايي كه تو توش نفس مي كشي
عطر گلش به آسمون مي رسه
كسي كه ديوونه ي چشمات مي شه
مثل من آخر به جنون مي رسه
جاده اي كه تو توش قدم مي ذاري
تا كهكشون راه شيري مي ره
به هر كي مثل من نگا بندازي
يه عمري قلبش به اسيري مي ره
اتاقي كه خواباتو توش مي بيني
بدون اينكه بدوني بهشته
سعید نمي دونم چرا يه جوري
اسم تو رو خدا با من نوشته
شاخه گلي كه تو مي گيري دستت
تو هيچ خزوني ديگه خم نمي شه
سعید بذار هر چي كه خواستن ، بگن
از عشق من به تو كه كم نمي شه
آب زلالي كه ازش مي نوشي
حس مي كنه زود رسيده به دريا
قطره ي آبم ديگه خوب مي فهمه
دريا يعني تو ، يعني عشق سعید زیبا
سقفي كه بالاي سرت مي شينه
چه قد به بالا بودنش مي نازه
اون تنها سقفيه كه توي دنيا
بازي و آسمون بهش مي بازه
فقط يه خطش و برات نوشتم
سعید ماه من اينا بهانس
اينا همه گذشتن از جنونه
اينا همش رد شدن از ترانس
به كل آدما حسوديم مي شه
شايد که باز اسم تو رو بيارن
به اونا كه سعید مي خوام بدوني
اندازه ي من تو رو دوس ندارن
اوني كه تو قاموس ناز چشمات
دلت مي خواهد بهش بگي دخالت
يه جور جنونه كه حالا پزشكا
بهش مي گن گذشتن از حسادت
اينو نوشتم كه بگم عزيزم
همين حالا ، چه امروز و چه فردا
بدون اعتنا به حرف مردم
ديگه مي خوام سر بذارم به صحرا
برم يه جاي دور خيلي نزديك
يه جايي پشت عقده هاي دنيا
برم يه جا دنبال تو بگردم
دنبال تو ، دنبال عطر زيبا
انقد برم كه مردم زمونه
بدون حد و مرز و حرف و قانون
به مريمي كه عاشق سعیدشد
بگن توي كتاب و قصه ، مجنون
سعید چرا من اينجوري نوشتم
تو هم مث من داري مي گي دوري ؟
مي گي تحملش كنم تا آخر
سعید ولي نمي گي كه چه جوري؟
سعید مي گي وصال تو عاشقي نيس
يه روز صدا تو نشنوم مي ميرم
اما نه ، هر چي تو بگي ، هميشه
خيال بكن حرفمو پس مي گيرم
من مي دونم يه روز گرم ابري
از پيش من مي ري واسه هميشه
به قول تو اين كار سرنوشته
نه و ، نمي خوام سرش نمي شه
مث نسيم اولاي پاييز
با طالعت مي ري و من مي مونم
بي خبر از اون مقصد طلاييت
مث ديوونه ها برات مي خونم
هر جا با هر كي توي دنيا ، بري
دلم عجيب هواتو كرده ، سعید
اول اسم نازتم نمي دم
به لشگر ستاره هاي دنيا
تو گفتي عاشقي رسيدني نيست
درس مث روياي من كه كاله
مث صريحي تو ، يه مرزي داري
شكستن ضريح تو محاله
سعیدفقط يه چيز ديگه مونده
اينكه مي گم ، تمام آرزومه
بگي مي دوني من چه قد ديوونم
فقط همينو بدوني ، تمومه
تو مخمل صورتي خيالم
سر تو هر لحظه سر پادشاس
خيال چشماي قشنگ تو تخت
عادت و اين حرفا مال آدماس
كسي كه عاشق تو شد يه روزي
همه مي گفتن يه ذره آدمه
حالا مي گن مجنون عشق سعیده
توي شناسنامه ، ولي مريمه
سعید ، نرو ، مي ري ولي ديوونت
يه روزي ثابت مي كنه به دنيا
كه آدما واسه جواب گرفتن
فقط بايد بريد سراغ زيبا
دو ديقه بعد يه تماس كوتاه
يك شب نرم و خنك و پاييزي
سعید جونم كاش كه يكي مي فهميد
چه قدر دوست دارم چه قدر عزيزي

سلام به همه دوستان عزیز
بویژه
دوستان خوب سعید گلم
(علی٬ حمید٬ حسین)
سه نفر به تازگی به جمع ما پیوستن
سروش٬راهیل ٬م
از اینکه ما را قابل دونستین وبه ما سر زدین ممنونیم
منتظر سرگذشت و شعر و نوشتهای شما هستیم.
قربان همه شما
مریم وسعید
اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود
دل من اون آواره اي كه شبا مي گرده نبود
اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت
تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت
اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد
قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت مي شد
اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور
يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور
اگه تو مال من بودي ، مي ذاشتمت روي چشام
بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام
اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت
شمعي كه پروانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت
اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت
آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت
اگه تو مال من بودي خيال نمي كنم باشي
پس مي رم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي
باران که می بارد
دلم برای دیدنت پرپر می زند.
تو مثل قطرات بـــــاران
پاک و زلالـــــی
و صداقـــــت
رحمت خدا را در چشمهایت جلوه گر میکند
باران که می بارد
نوازش دستهای تو را بر گونه هایم حـــــس میکنـم
تو طعـــم عشــــقی
در لحــــظه های دلتنــــگی ام
بی نگاه تــــو
دریغا که باران هـــــــم
پنجره احساس مـــرا خیــــس نکــــرد


