میخوام کبوتری بشم دورت بگردم همیشه
با بالهای خسته بگم دوست دارم تا همیشه
میخوام کبوتری بشم دونه بپاشی تو برام
دور چشات طواف کنم بهت بگم مخلصتم من به خدا
میخوام کبوتری بشم ناخونده مهمونت بشم
هر وقت که خواستی من میرم هر چند که اونوقت میمیرم
دوست دارم تا همیشه چیزی ازم کم نمیشه
اما بزار فقط یه بار فقط یه بار دور نگات طواف کنم
بزار کبوترت باشم خادم و حیرونت باشم
قربونی صدات باشم کبوتر بومت باشم
بزار کبوترت باشم بزار کبوترت باشم .........

از راه دور می بوسمت مریم عزیزم![]()
![]()
![]()
مریمم دلم برات تنگ شده![]()
![]()
دوستت دارم
عزیزم
فدای تو
سعید![]()
![]()
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ،
آهسته تر از صداي بال پروانه ها
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ،
بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق
به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي،
چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد
فرياد دوستت دارم را
ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند
پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم.
دوستت دارم
فردای دیروزت را رها کن
دیروز فرداهایم را رها خواهم کرد
تا با هم امروز را زندگی کنیم

سلام به همه دوستای خوبم
میلاد حضرت رسول را به تمامی دوستان خوبم تبریک میگم
بویژه همخونه ای های عزیزم
علی آقا٬ آقا حسین٬ آقا حمید گل
و تمامی دوستای گل خودم و مریم
دوستتون دارم
دوستدارهمه شما سعید
امروز می خوام از بهترین دوست زندگیم براتون بگم
حمید عظمایی عزیزم
رفیق عزیزم همراه زندگیم
دوستت دارم
و از تمام خوبی ها و محبت هایی که برام انجام دادی ممنون
عید مبعث را هم به تو و خانواده عزیزت تبریک میگم
دوستت دارم رفیق![]()
دوستدار تو سعید
مـن هنوز كُشــتة اون شـيطنتِ نازِ چشــاتـم
تــو رگام به جاي خون عشقِ تواِ، عـزيز باهاتم
هنـوز آغوشِ ترانهَم پُـره از عطــرِ نفــس هات
حاضـرم بميرم اما هيــچ موقع نـريزه اشــكات
آبــروي قــصه هامـي تـويي حـيثيتِ شــعرام
همـة دنيا مـي دونن مـن هنوزم تورو مي خوام
هنوزم به زيــرِ پاهات گــلِ رازقــي مي ريــزم
لايقِ پرسه زدن نيست بي تو هيچ خاكي عزيـزم
به خدا هيچ جـاي دنــيا رنـگِ چشـماتُ نديدم
برقِ خوبِ زندگــي رو تـوي چــشماي تو ديدم
هنوزم خلوتِ دستام بــوسه هاتـو كــم مي ياره
هيچ گلي بـرام عــزيـزم عــطر مـوهـاتو نـداره
پيشِ حرمــتِ قـدم هات همه واژه هام حقيرن
تو كه نــيستي واژه هامم دستامو نَه نمي گيرن
من هنوزم كــه هنوزه به چشات مي گم ستاره
دلِ پاپَتيم عزيــزم جــز تو هـيچ كس رو نداره
سعید جان دوستت دارم



نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم
دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من
اما نمي دانم چرا دارم حسادت ميكنم
گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم
شايد تو با خودئ گفته اي دارم اطاعت ميكنم
رفتم كنار پنجره ديدم تو را با بگذريم
چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري
دارم به تقدير خودم چنديست عادت ميكنم
تو التماسيم مي كني جوري فراموشت كتم
با التماس ولي تو را به خانه دعوت ميكنم
گفتي محبت كن برو باشد خداحافظ ولي
رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم

خلاصم كن از اين غمها خلاص اي زخم پنهاني
نمي دانستم از اول كه شرط عشق بي باكيست
وگرنه بيمه ميكردم دلم را با سرافشاني
اگر چه مبتلاي پيچ و تاب دست گردابم
نمي مانم در اين محدوده همواره طوفاني
به ساحلهاي دور از خاك مي راند مرا موجي
كه سر شار از اشارات است لبريز از غزل خواني
دلي دارم كه نذر آسمانها كرده ام آنرا
خيال اوج دارد روز وشب اين مرغ زنداني
برايت سفره اي از گريه ها گسترده ام مولا
به اميدي كه ميگويند مي آيي به مهماني

رسيدن به تو خياله مي دونم
تو ميگي يه روزي مال من ميشي
اما موندت محاله مي دونم
تو ميگي شبا دعامون مي كني
چشمه چشمات زلاله مي دونم
توي آسمون سرنوشت ما
ماه كاملم هلاله مي دونم
تو ميگي پرنده شيم بريم هوا
غصه ما دو تا باله مي دونم
چشم من پر از غم نبودنت
دل تو پر از ملاله مي دونم
طاقتم ديگه داره تموم ميشه
صبر تو رو به زواله مي دونم
آره مي ري و نمي پرسي كه اين
دل عاشق در چه حاله مي دونم

وقتي كه چشات ابره ، پلكات چه مهي داره آفتاب به نگاه تو ،كلي بدهي داره
ماه روزا مياد مكتب ،پيش مژه ي نازت بارون شده شاگرد ،شب تا سحر سازت
پروانه مياد دورت ، تنها واسه ي مردن مردن پيش چشم تو ، يعني هميشه بردن
دريا شنيدم عصرا ، موتو مي زنه شونه راستي ديگه فهميدم محض چي پريشونه
پيش يه نگاه تو ، كوها هميشه موم ن بيچاره گلا پيشت يه عمره كه محكومن
كوها تو زمستونا از دوره كه پر برفن پيش تو ميان هيچن ، در حد دو تا حرفن
رنگين كمونم سادس ، پهلوي تو بي رنگه چشماي تو كه باشه ، جاي آسمون تنگه
با اسم تو سيمرغا ، پر مي كشن و مي رن با برق نگاه تو مي سوزن و مي ميرن
دربون دو چشماته ، هر چي نور و سيارس دفترچه ي ابرا از حرفاي مژت پاره اس
صحراها زير دستت گرما رو مي آموزن زيبا آتيشا از رو چشماي تو مي سوزن
قطبا زير دست تو شيش ماه مي بينن دوره تو قلب دائم شب ، دستات هميشه ظهره
جنگل با اون آوازش تو چشماي تو گم شد شمشاد اومد و پيشت خم شد قد گندم شد
من هر چي بگم از تو ، با او جذبت دوره راس گفتي چه كاري بود ، شاعر مگه مجبوره ؟
من متهمم باشه ، تو داوري و قاضي هم مي توني شاكي شي ، هم مهربون و راضي
حرف حالا و فردا ، مثل هميشه زيباجز تو همه يعني هيچ ، تو يعني خود زيبا

