تبليغاتX

چشمهای خستم مال تو قلب شکستت مال من
چشمهای خستم مال تو قلب شکستت مال من
نوشته های دو دل مبتلا
مریم من ،گل زندگیم،دوستت دارم،فدات بشم الهی....

میخوام کبوتری بشم دورت بگردم همیشه

با بالهای خسته بگم دوست دارم تا همیشه

میخوام کبوتری بشم دونه بپاشی تو برام

دور چشات طواف کنم بهت بگم مخلصتم من به خدا

میخوام کبوتری بشم ناخونده مهمونت بشم

هر وقت که خواستی من میرم هر چند که اونوقت میمیرم

دوست دارم تا همیشه چیزی ازم کم نمیشه

اما بزار فقط یه بار فقط یه بار دور نگات طواف کنم

بزار کبوترت باشم خادم و حیرونت باشم

قربونی صدات باشم کبوتر بومت باشم

بزار کبوترت باشم بزار کبوترت باشم .........

 

از راه دور می بوسمت مریم عزیزم

مریمم دلم برات تنگ شده

دوستت دارمعزیزم

فدای تو

سعید

 


?مریم و سعید | در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 ساعت 11:53 قبل از ظهر | پیوند |
دوستت دارم سعید گلم

به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ،  

آهسته تر از صداي بال پروانه ها        

به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ،  

بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق

به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي،  

چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد

فرياد دوستت دارم را  

ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند                

پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم.

دوستت دارم

فردای دیروزت را رها کن

دیروز فرداهایم را رها خواهم کرد

تا با هم امروز را زندگی کنیم 

Image hosted by TinyPic.com


?مریم و سعید | در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 ساعت 11:10 قبل از ظهر | پیوند |
میلاد رسول مبارک

سلام به همه دوستای خوبم

میلاد حضرت رسول را به تمامی دوستان خوبم تبریک میگم

بویژه همخونه ای های عزیزم

علی آقا٬ آقا حسین٬ آقا حمید گل

 و تمامی دوستای گل خودم و مریم

دوستتون دارم

دوستدارهمه شما سعید


?مریم و سعید | در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 11:44 قبل از ظهر | پیوند |
تقدیم به دوست خوبم حمید

امروز می خوام از بهترین دوست زندگیم براتون بگم

حمید عظمایی عزیزم

رفیق عزیزم همراه زندگیم

دوستت دارم

و از تمام خوبی ها و محبت هایی که برام انجام دادی ممنون

عید مبعث را هم به تو و خانواده عزیزت تبریک میگم

دوستت دارم رفیق

دوستدار تو سعید

 


?مریم و سعید | در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 11:17 قبل از ظهر | پیوند |
هنوز....

مـن هنوز كُشــتة اون شـيطنتِ نازِ چشــاتـم

 

تــو رگام به جاي خون عشقِ تواِ، عـزيز باهاتم

 

هنـوز آغوشِ ترانهَ‌م پُـره از عطــرِ نفــس هات

 

حاضـرم بميرم اما هيــچ موقع نـريزه اشــكات

 

آبــروي قــصه هامـي تـويي حـيثيتِ شــعرام

 

همـة دنيا مـي دونن مـن هنوزم تورو مي خوام

 

هنوزم به زيــرِ پاهات گــلِ رازقــي مي ريــزم

 

لايقِ پرسه زدن نيست بي تو هيچ خاكي عزيـزم

 

به خدا هيچ جـاي دنــيا رنـگِ چشـماتُ نديدم

 

برقِ خوبِ زندگــي رو تـوي چــشماي تو ديدم

 

هنوزم خلوتِ دستام بــوسه هاتـو كــم مي ياره

 

هيچ گلي بـرام عــزيـزم عــطر مـوهـاتو نـداره

 

پيشِ حرمــتِ قـدم هات همه واژه هام حقيرن

 

تو كه نــيستي واژه هامم دستامو نَه نمي گيرن

 

من هنوزم كــه هنوزه به چشات مي گم ستاره

 

دلِ پاپَتيم عزيــزم جــز تو هـيچ كس رو نداره

 

 

                     سعید جان دوستت دارم

 

 

 

 

 

 


?مریم و سعید | در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 ساعت 2:12 بعد از ظهر | پیوند |
چشمات به دادم میرسه

 مرغك پر شكسته ام ، قوت بال من تويي
شهر به شب نشسته ام ، ماه هلال من تويي
 تشنه و بي ترانه ام تو هرم دلسپردگي
 چشمه ي آب روشن پاك و زلال من تويي
 يه سال پير و كهنه ام با هفته هاي بي تپش
لحظه ي آسموني تحويل سال من تويي

مي دونم چشماي تو يه روز به دادم مي رسه
 كوه به كوه نمي رسه ،‌آدم به آدم مي رسه

 قصه ي سرنوشت من زانوهام رو خم مي كنه
 نقطه ي پاك روشن فنجون فال من تويي
 يه آدم برفي مغرور به يخ نشسته ام
ذغال چشم ،‌سطل كلاه ، دسكش و شال من تويي
ترانه هاي تازه م رو براي تو زوج مي زنم
 اما به تو نمي رسن ،‌شعر محال من تويي

مي دونم چشماي تو يه روز به دادم مي رسه
 كوه به كوه نمي رسه ، آدم به آدم مي رسه


?مریم و سعید | در یکشنبه بیستم فروردین 1385 ساعت 12:3 بعد از ظهر | پیوند |
دوستت دارم

از بس که آسمان دلم ابريست
تمام خاطراتم نمناک شده است
نمي دانم چرا؟
دريا را هم که ديدم
به ياد تو افتادم
روي ماسه هاي ساحل نوشتم
اگر طاقت شنيدن داري
من شهامت گفتن دارم
دوباره به دريا نگاه کردم
باز برگشتم
اين بار روي ماسه ها نوشتم
دوستت دارم


 


?مریم و سعید | در شنبه نوزدهم فروردین 1385 ساعت 11:37 قبل از ظهر | پیوند |
برای دیدن تو

براي ديدن تو نقره ي ماهو چيدم
 تا آسمون هفتم به خاطرت دويدم
براي ديدن تو. آسمونو شكافتم
 ستاره چشيدم تا طعمشو شناختم
 برا ديدين تو خارا رو سجده كردم
 به جاي چشم ابرا سوختم و گريه كردم
براي ديدن تو پاييز شدم شكستم
 برف زمستون شدم رو بامتون نشستم
 براي ديدن تو از درياها گذشتم
 دور ضريح عكست شب تا سپيده گشتم
 براي ديدن تو شدم مث پنجره
 اشاره هات محاله از ياد چشمام بره
 براي ديدين تو سوار موجا شدم
 چون تو رو داشته باشم هميشه تنها شدم
 براي ديدن تو عمري مسافر شدن
 به اجترام اسمت رفتم و شاعر شدم
 براي ديدن تو خط كشيدم رو تقدير
 نگات مث يه صياد منو كشيد به زنجير
 براي ديدن تو سنگا رو شيدا كردم
 طلسما رو شكستم راها رو پيدا كردم
براي ديدن تو ، تو جنگلا گم شدم
 بازيچه ي نگاه ساكت مردم شدم
 براي ديدن تو خيلي چيزا شنيدم
 خيلي كارا رو كردم اما تو رو نديدم
 براي ديدن تو رفتم تو باغ شعرا
 سراغ فال حافظ ، دنبال شعر نيما
 براي ديدن تو چه دردايي كشيدم
 تبم رسيد به خورشيد ،‌ تموم شدم ، بريدم
 براي ديدن تو از خواب گل و پروندم
 چه شبها مثل مجنون تو دشت و صحرا موندم
 براي ديدن تو چه قصه ها كه داشتم
 سر و رو شونه ي رنج چه روزا كه گذاشتم
براي ديدن تو قامت غصه خم شد
 انگار كه قحطي اومد هر چي به جز تو كم شد
 براي ديدن تو نياز نبود بگردم
 تو هر جا با من بودي پس تو رو پيدا كردم

?مریم و سعید | در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 ساعت 9:6 قبل از ظهر | پیوند |
باران


?مریم و سعید | در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 ساعت 3:50 بعد از ظهر | پیوند |
محبت

نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم

گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم

دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من

اما نمي دانم چرا دارم حسادت ميكنم

گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم 

شايد تو با خودئ گفته اي دارم اطاعت ميكنم

رفتم كنار پنجره ديدم تو را با بگذريم 

چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم

من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري

دارم به تقدير خودم چنديست عادت ميكنم

تو التماسيم مي كني جوري فراموشت كتم

با التماس ولي تو را به خانه دعوت ميكنم

گفتي محبت كن برو باشد خداحافظ ولي 

رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم


 


?مریم و سعید | در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 ساعت 12:54 بعد از ظهر | پیوند |
سر افشانی

نمي گنجم در اين ديوارهاي سرد و سيماني

خلاصم كن از اين غمها خلاص اي زخم پنهاني

نمي دانستم از اول كه شرط عشق بي باكيست

وگرنه بيمه ميكردم دلم را با سرافشاني

اگر چه مبتلاي پيچ و تاب دست گردابم

نمي مانم در اين محدوده همواره طوفاني

به ساحلهاي دور از خاك مي راند مرا موجي

كه سر شار از اشارات است لبريز از غزل خواني

دلي دارم كه نذر آسمانها كرده ام آنرا

خيال اوج دارد روز وشب اين مرغ زنداني

برايت سفره اي از گريه ها گسترده ام مولا

به اميدي كه ميگويند مي آيي به مهماني

 


?مریم و سعید | در سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 2:23 بعد از ظهر | پیوند |
میدونم

زندگي پر از سواله مي دونم

رسيدن به تو خياله مي دونم

تو ميگي يه روزي مال من ميشي

اما موندت محاله مي دونم

تو ميگي شبا دعامون مي كني

چشمه چشمات زلاله مي دونم

توي آسمون سرنوشت ما

ماه كاملم هلاله مي دونم

تو ميگي پرنده شيم بريم هوا

غصه ما دو تا باله مي دونم

چشم من پر از غم نبودنت

دل تو پر از ملاله مي دونم

طاقتم ديگه داره تموم ميشه

صبر تو رو به زواله مي دونم

آره مي ري و نمي پرسي كه اين
 

دل عاشق در چه حاله مي دونم



?مریم و سعید | در دوشنبه هفتم فروردین 1385 ساعت 12:39 بعد از ظهر | پیوند |
سلام سال نو مبارک

وقتي كه چشات ابره ، پلكات چه مهي داره آفتاب به نگاه تو ،‌كلي بدهي داره 

ماه روزا مياد مكتب ،‌پيش مژه ي نازت بارون شده شاگرد ،‌شب تا سحر سازت

پروانه مياد دورت ، تنها واسه ي مردن  مردن پيش چشم تو ، يعني هميشه بردن 
 
دريا شنيدم عصرا ،‌ موتو مي زنه شونه راستي ديگه فهميدم محض چي پريشونه 

پيش يه نگاه تو ، كوها هميشه موم ن بيچاره گلا پيشت يه عمره كه محكومن 

 كوها تو زمستونا از دوره كه پر برفن  پيش تو ميان هيچن ، در حد دو تا حرفن 

 رنگين كمونم سادس ، پهلوي تو بي رنگه  چشماي تو كه باشه ، جاي آسمون تنگه 

 با اسم تو سيمرغا ، پر مي كشن و مي رن با برق نگاه تو مي سوزن و مي ميرن

دربون دو چشماته ، هر چي نور و سيارس دفترچه ي ابرا از حرفاي مژت پاره اس

 صحراها زير دستت گرما رو مي آموزن  زيبا آتيشا از رو چشماي تو مي سوزن

قطبا زير دست تو شيش ماه مي بينن دوره تو قلب دائم شب ، دستات هميشه ظهره

جنگل با اون ‌آوازش تو چشماي تو گم شد شمشاد اومد و پيشت خم شد قد گندم شد 

 من هر چي بگم از تو ، با او جذبت دوره راس گفتي چه كاري بود ،‌ شاعر مگه مجبوره ؟

 من متهمم باشه ، تو داوري و قاضي هم مي توني شاكي شي ، هم مهربون و راضي

 حرف حالا و فردا ،‌ مثل هميشه زيباجز تو همه يعني هيچ ، تو يعني خود زيبا

 

 


?مریم و سعید | در شنبه پنجم فروردین 1385 ساعت 11:2 قبل از ظهر | پیوند |