به اين شب ِ آينه دزد! به تك درخت ِ كوچه مون!
مي خوام بگم: دوسِت دارم! به تو! به اسم ِ نقطه چين!
به گريه هاي بي هوا! به كولي ِ كوچه نشين!
مي خوام بگم: دوسِت دارم! به هر رفيق ُ نارفيق!
به شاعراي بي غزل! به جنگلاي بي حريق!
ميخوام بگم: دوسِت دارم! به قاتلم! به روزگار!
به اون كسي كه ميندازه به گردنم طناب ِ دار!
دنياي ما عوض مي شه، تنها با اين جمله ي ناب:
دوسِت دارم، دوسِت دارم، دوسِت دارم تو اين عذاب!
مي خوام بگم: دوسِت دارم! به بادبادك! به مدرسه!
به تركه ي خيس ِ انار، كنار ِ درس ِ هندسه!
ميخوام بگم: دوسِت دارم! به مرغ ِ عشق ِ بي قفس!
به جغد ِ پير ِ بد صدا! به ني زناي بي نفس!
ميخوام بگم: دوسِت دارم! به هر چي خوبه، هر چي بد!
به خونه هاي كاگِلي! به سيباي توي سبد!
مي خوام بگم: دوسِت دارم! به بغض ِ تلخ ِ انتظار!
به بدترين فصل ِ سفر! به آخرين سوتِ قطار!
دنياي ما عوض مي شه، تنها با اين جمله ي ناب:
دوسِت دارم، دوسِت دارم، دوسِت دارم تو اين عذاب!●

گفتي : پَر!
گفتم : گنجشك ِ آن همه آسودگي!
گفتي : پَر!
گفتم : پروانه پرسه هاي بي پايان!
گفتي : پَر!
گفتم : التماس ِ علاقه،
بيتابي ِ ترانه،
بيداري ِ بي حساب!
نگاهم كردي!
نه انگشتت از زمين ِ زندگي ام بلند شد،
نه واژه «پر» از بام ِ لبان ِ تو پر كشيد!
سكوت كردي كه چشمه ي شبنم،
از شنزار ِ انتظار من بجوشد!
عاشقم كردي! همبازي ِ ناماندگار ِ اين همه گريه!
و آخرين نگاه تو،
هنوز در درگاه ِ گريه هاي من ايستاده است!
حالا - بدون ِ تو!-
رو به روي آينه مي ايستم!
مي گويم: زنبور ِ گزنده ي اين همه انتظار،
كلاغ ِ سق سياه اين همه غصه!
و كسي در جواب ِ گفته هاي من «پر!» نمي گويد!
تكرار ِ آن بازي،
بدون ِ دست و صداي تو ممكن نيست!
پس به پيوست تمام ِ ترانه هاي قديمي،
باز هم مي نويسم:
برگرد!?
دو کبوتر عاشق:مریم وسعید
دوستتون داریم دوستان عزیز
اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو مي لرزد!
نمي دانم چرا
وقتي به عكس ِ سياه و سفيد اين قاب ِ طاقچه نشين
نگاه مي كنم،
پرده ي لرزاني از باران و نمك
چهره ي تو را هاشور مي زند!
همخانه ها مي پرسند:
اين عكس كوچك ِ كدام كبوتر است،
كه در بام تمام ترانه هاي تو
رد ِ پاي پريدنش پيداست؟
من نگاهشان مي كنم،
لبخند مي زنم
و مي بارم!
حالا از خودت مي پرسم!
آيا به يادت مانده آنچه خاك ِ پُشت ِ پاي تو را
در درگاه ِ بازنگشتن گِل كرد،
آب ِ سرد ِ كاسه ي سفال بود،
يا شورآبه ي گرم ِ نگاهي نگران؟
پاسخ ِ اين سؤال ِ ساده،
بعد از عبور ِ اين همه حادثه در ياد مانده است؟

سخته حتي بي تو خوندن , لذت از زندگي بردن
يه کاري کردي که از ياد نميري حتي يه لحظه
درد عشقت کرده پيرم , اما باور کن ميرزه
ديدن تو گرچه از دور واسه من يه جور اميد
يه چيزي مثل يه جادو که بهم بهايي ميده
اين مهمه که ميدونم واسه من چقدر عزيزي
من که جام عشق رو دادم , چه بنوشي چه بريزي
پيشکشت همه نفسهام , نازنين خوب هميشه
نيمي از تنم شدي تو , که ازم جدا نميشه
يه کاري کردي به قلبم که بدونت حتي مردن
سخته حتي بي تو خوندن , لذت از زندگي بردن
يه کاري کردي که از ياد نميري حتي يه لحظه
درد عشقت کرده پيرم , اما باور کن ميرزه
اما باور کن ميرزه .... اما باور کن ميرزه

داریوش جان دوستت داریم
تقدیم به قلب مهربون و......
بهش نگین که من چقدر دوستش دارم
برای بردن دلش کوه را رو شونم می زارم
بهش نگین دیونه چشاش شدم
مست همه شیطونیهاش عاشق خنده هاش شدم
اگه بفهمه عاشقم می ره و پیداش نمی شه
کی می دونه عاقبت این دل زارم چی میشه؟
اگه بگم دوستش دارم قلبش را پنهون می کنه
پیش چشای عاشقم رقیب مهمون میکنه
